تعداد
بازدید :
طبقه
بندی:
مطالب طنز،
منتخبی از بهترین هایشان را بخوانید و یادتان باشد این فقط یک شوخی با طنز نیست، کنایه ای است به عادت بعضی از ما در پرسیدن سوال های بی مورد که جواب شان از روز روشن تر است.
*اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه… دوستم می گه داره جون میده..؟ پ ن پ قیافه تو رو دیده از خنده ریسه رفته
*(من و داداشم دوقلو هستیم) در حال قدم زدن بودیم. داداشم چند متر جلوتر از من راه می رفت. یارو اول داداشم رو دید بعد اومد جلوتر من رو دید و گفت: دوقلویید؟ پ ن پ اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک تر هستند!
*رفتم پمپ بنزین میگم ۴۰ تا بزن. میگه ۴۰ لیتر؟ پ ن پ ۴۰ تا قاشق چای خوری.
*از دل درد دارم می میرم. جلوی دستشویی دارم پیچ و تاب می خورم. بعد از ۲ ساعت طرف اومده بیرون میگه دستشویی داری؟ میگم پ ن پ دیدم فضای مناسب و دلبازیه اومدم موج مکزیکی تمرین کنم.
*به دوستم گفتم برو بالای نردبون، چراغ رو ببیند گفت بچرخونمش؟ پ ن پ تو چراغ رو نگه دار من نردبون رو می چرخونم!
*دوستم در یخچال رو باز کرده، دیده هیچ توش نیست. میپرسه: واقعا خالیه!؟ پ ن پ هیدنشون کردیم که غریبه ها نبیننشون!
تعداد
بازدید :
طبقه
بندی:
گالری تصاویر،
مطالب طنز،
همه مسئولان باید دست به دست هم بدهند تا یک دستشویی افتتاح شود .

تعداد
بازدید :
طبقه
بندی:
مطالب جالب،
مطالب طنز،
شعر و داستان،
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:
دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال، جای اینکه از
جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که میگفت: جاده قدیمی با صفا تره و از
وسط جنگل رد میشه!
اینطوری تعریف میکنه:
من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی. 20کیلومتر از جاده دور
شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره
شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه
میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده
خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.
دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی
آرام وبی صدا بغل دستم وایساد. من هم بی معطلی پریدم توش. اینقدر خیس شده
بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا
گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو
نیست!! خیلی ترسیدم! داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه
افتاد. هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه
پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود.
تعداد
بازدید :
طبقه
بندی:
مطالب طنز،
شرایط ازدواج دختران برای پسران در استانهای مختلف
1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازی
*داشتن حداقل یك مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران
*داشتن عكس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی
*بازگرداندن كمك های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!
*نكته:در صورتی كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)
2-شهر تبریز از استان آذربایجان شرقی.شرایط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*ادای كلمات قلقلك و قوز بالای قوز بدون كوچكترین اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جك های متعدد درباره بچه های تهران
*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت مقابله با جك های صادراتی تبریز به استان های همجوار.
تعداد
بازدید :
طبقه
بندی:
گالری تصاویر،
مطالب طنز،
جوووووووووووون
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چه حالی میده لباتو رو لباش بذاری ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آخ فکرشو بکن ...
.
.
.
.
.
.
تعداد
بازدید :
طبقه
بندی:
مطالب طنز،
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.
یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم
میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش
نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت
توی آب و جان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش
نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخری رسید.
تعداد
بازدید :
طبقه
بندی:
مطالب طنز،

تعداد
بازدید :
طبقه
بندی:
مطالب طنز،
پوستم مهتابیست
چشمهایم آبیست
پدرم دلاک است
سر طاسی دارد
لُنگ میاندازد
شامپو مصرف کرد
کله اش هی کف کرد
و سپس مویش ریخت
و چه اندازه سرش براق است!
حرفه ام دلاکیست
هدف من پاکیست
مینشیند لب سکو آرام
یک نفر با احساس
و تصور کرده، خوش پر و پاست!
کودکی را دیدم
میدود در پی صابون و لگن
ای نهان در پسِ دَر
خشک آوردم، خشک!
مشتری های عزیز
لگن خاصره تان سالم باد!
رخت ها را ول نکنید
آ بمان بند آمد...
تبلیغات


امشب شب یلدا و طولانی ترین شب سال است و احتمالا قصد دارید ...
حقالوکاله امیر منصور آریا چقدراست...
وقتی یک نفر را میبینیم که خودش را کثیف و ...
چرا هیچکی منو بوس نمی کنه! (عکس)


