تاریخ : الف محمودی
نویسنده : شنبه 9 آبان 1388
تاریخ : الف محمودی
نویسنده : سه شنبه 5 آبان 1388

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید
:
-
غمگینی؟

-
نه.
-
مطمئنی؟

-
نه.
-
چرا گریه می کنی؟

-
دوستام منو دوست ندارن.
-
چرا؟

-
چون قشنگ نیستم
-
قبلا اینو به تو گفتن؟
-
نه.
-
ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم
.
-
راست می گی؟

-
از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

 




موضوعات مرتبط: شعر و داستان ,
تاریخ : الف محمودی
نویسنده : سه شنبه 5 آبان 1388
تاریخ : الف محمودی
نویسنده : چهارشنبه 22 مهر 1388
تاریخ : الف محمودی
نویسنده : یکشنبه 12 مهر 1388

جدید ترین نفرین از محسن چاوشی


....الهی تو بمیری من نمیرم

....سر قبرت بیام پارتی بگیرم

...الهی سرخك و اوریون بگیری

....تب مالت و بلای جون بگیری

....الهی از سرت تا پات فلج شه

.... كمرت بشكنه دستت قلم شه

....الهی حصبه و ام اس بگیری

....سر راه بیمارستان بمیری

.....الهی كور بشی چشمات نبینه

....بمیری گم بشی حقت همینه

.....الهی آسم نوع آ بگیری

....هنوز كه زنده ای پس كی میمیری؟

....الهی همسر ایدزی بگیری

....بفهمی كه داری از ایدز میمیری




موضوعات مرتبط: شعر و داستان ,
تاریخ : الف محمودی
نویسنده : یکشنبه 12 مهر 1388
یكی بود یكی دیگه هم بود زیره گنبد كبود هیشكی نبود.این مارمولك قصهء ما خیلی دوست داشت سر به سره دیگران بزاره و اونارو اذیت كنه خلاصه شیشه خوردش زیاد بود.


روزی از روزها كه طبق معمول داشت ذاغ میزد یهو چشمش به دختری میوفته كه رو پشته بوم داشت لباس های كه شسته بود رو روی طناب پهن میكرد. لامذهب دختره هم یه سرو وضعی داشت كه نگو سك و سینه و قمبل ( باسن) انداخته بیرون كه مرده توی قبر زنده می شد چه برسه به مارمولك بیچاره مارمولك هم بدجور طالب دختره میشه . دیگه هر روزو هر شب نگاهش به پشته بوم بود و شعر می خوند . خلاصه جون دلم براتون بگه كه مارمولك بدجوری تو كف دختره بود توش مونده بود كه چه جوری با دختره ارتباط برقرار كنه و مخشو بزنه. بعد از یه مدت مارمولك یه فكر به نظرش میرسه .


شبی از شبها كه همه خوابیده بودن مارمولك یواشكی طوری كه كسی نبینه میره خونهء دختره از درز در میره تو .اتاق دختره رو پیدا می كنه دختره هم طبق معمول شب كارش چت كردن بود. مارمولك دزدكی طوری كه دختر خانم نفهمه ID دختره رو میخونه . از فردای اونشب كاره مارمولك خان میشه چت كردن با ختره بعد یكی دو ماه تلاش و كوشش خستگی نا پذیر فكر میكنه كه دیگه وقتش رسیده به دختره پیشنهاد بده بعد از یه مدت این پا اون پا كردن به دختره میگه كه من مارمولك خونهء همسایتون هستم و خیلی بهت الاقه پیدا كردم و میخوام باهات دوست شم خلاصه از اون هرفای كه میشه دخترارو رام كرد دختره هم از اون دخترای بود كه یكی میداد و دو تا حساب می كرد هرشب یه بهونه می تراشت دیگه مارمولك بیچاره كلافه شده بود همش شعر می خوند
* دختره مردم پكرم كرده امشب از هرشب عاشق ترم كرده*
دختره هم كه میبینه مارمولك دست بردار نیست میره پیشه مامان جونش تا راه حلی پیدا كنه بعد از مشاورت و بحث و تبادل به این فكر میوفتن كه ....

ادامه مطلب

موضوعات مرتبط: شعر و داستان ,
تاریخ : الف محمودی
نویسنده : جمعه 10 مهر 1388
 

 


آخرین مطالب